تبليغاتX
دچار یعنی عاشق

دچار یعنی عاشق

لحظه های تنهایی

سلام به همه ی دوستان عزیز

نگذاریم تقویم و ساعت،این حقیقت را از یادمان ببرد که لحظه لحظه ی زندگی،یک معجزه است و در پس آن،حقیقتی. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:19  توسط الهه   | 

عشق

هر چه بیشتر از عشق سخن گوییم،در آگاهی آدمی جایی ژرفتر می یابد.

اگر در اندیشیدن به واژه های زیبا اصرار ورزیم و واژه هایی مهر آمیز بر زبان آوریم،یقین بدارید که تجربه ی

عشق عظیم را که به وصف در نمی آید:عشق خدا را به عالم درون خود فرا می خوانیم.

به عشق توکل کنید که تنها عشق می تواند شما را از مشکلاتتان برون آورد .

عشق را فرا بخوانید تا به حل مسایل شما بنشیند .

اگر به عشق اعتماد کنی ،انجام دادن هیچ چیز برایتان دشوار نخواهد شد.

اگر در هر موقعیتی،آگاهانه عشق را فرا خوانید و از عشق مدد بجویید.

عشق برای زایش ثمرات نیکو ،از راههای بی شمار و گوناگون کار میکند.

وقتی به جای جنگیدن بار راه زندگیتان،بر آن سوار شوید که دریابید چگونه این راه را دوست

بدارید،عشق اسرار کامیابی بخش خویش را بر شما فاش می نماید.

با آغوش گشاده به پیشواز محبت بروید و در طول راه بگویید:

(من از دولت عشق زنده ام . من با قانون محبت زندگی می کنم .

و محبت از هم اکنون فاتح و پیروز است )

همین یک اندیشه می تواند در زندگیتان ظفر های بی شماری به ارمغان آورد.

چارلز فیلمور  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:58  توسط الهه   | 

عشق

گریه ام گرفته است از مرام روزگار

گشتم و نیافتم رد پایی از بهار

عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی

حال مانده زان همه نفرتی به یادگار

ساعت۱ شب است من نشسته ام هنوز

روبه روی فکر تو روبه روی یک قطار

خواستم که عشق را در تو جستجو کنم

حیف اشتباه بود

تو...........و عشق را چه کار؟؟؟

تو به راه خود برو با نگاه کوچکت

حیف پر گشودنم حیف بال های من

ذره ای هوا نداشت آسمان آن دیار

دوست داشتم تو را صادقانه بی دریغ

تو ولی ... پر از غبار

زود باش !!! هر چه زودتر پاسخ را بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط الهه   | 

در ژرفای اقیانوس خیال غرق شدم و دستان تمنایم را بر گردن آرزوهای دور می آویزم

در حضور شیرین رویا ها در چشمانم خورشید طلایی وصال طلوع می کند

و باران نوازشگر محبت گل پژمرده ی روحم را سیراب میکند .

در خزان انتظار از بهار آرزوهایم دلشادم .

از سکوت خسته ام، از سخن گفتن می هراسم تنها شانه ای می خواهم برای

گریستن تا از بند بغض تلخی که گلویم را می فشارد آزاد شوم .

کاش کبوتر سپیدی بودم تا از بیکران آبی آسمان لبریز می گشتم .

افسوس که باید پرواز را از پشت حصار سنگین وجودم آرزو  کنم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:56  توسط الهه   | 

سلام 

خیلی حرف داشتم که بگم ولی یادم رفت

دلم واسه همتون تنگ شده بود توی این چند وقت که نبودم هم روزهای خوب داشتم هم روزهای بد

ولی گذشت مهم الان که دارم شاد زندگی می کنم زندگیم عوض شده دیگه خسته نیستم شاکی

نیستم همه چی قشنگ و زیباست و من همه ی اینها رو مدیون این وبلاگ هستم اول آرام بهترین

دوستم که منو با این وبلاگ آشنا کرد بعد اون ۲تا کبوتری که می بینید روی صفحه ی وبم هست نمیدونم

چرا اونو گذاشتم رو صفحه

و بعد.......که تو همین وبلاگ باهاش آشنا شدم و  منو به این زندگی امیدوارم کرد اگه نبود شاید الان

منم نبودم 

ازش ممنونم و امیدوارم در تمام لحظات زندگیش موفق باشه  

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:26  توسط الهه   | 

***i love you eli***

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:40  توسط الهه   | 

***i love you eli***
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:27  توسط الهه   | 

...و من باران اشک هایم را پنهان می کنم !

سال هاست که با تنهایی مانوسم از چهره ی پر فریب مردم بیزارم.

"ای سپید بی انتهای محبت" ، تو به اندازه ی تنهایی من مهربانی،این پیچک انتظارست که بیرحمانه

اقاقی وجودم را در بر گرفته و هر صبح سکوت سرد فراق را در غربت نگاهم می شکند

من از نسل اطلسی ها بودم از دیار عاشقانه های معصوم .

نمی دانی برای دیدارت چه عاشقانه صبوری می کنم!!!

"ای سپید معصوم من "

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:25  توسط الهه   | 

با تو بودن مرگ را زیبا کند                        گلشن عشقت مرا شیدا کند

بی تو دنیا یک بغل دلواپسی                  چشمهایم ازدحام بی کسی ست

بی تو دریا رنگ و رویی زرد داشت            دیدگانم اشک ها از درد داشت

بي تو شعرم بوي حيراني گرفت              قصه ها رنگ پريشاني گرفت

آخر آيا ميشود تنها كذشت                      از ميان شهر رويا ها گذشت

دفتر عشقم پر از خط خوردگي ست         حاصلم صحرايي از پژمردگي ست

واژه هايم خيس خيس از اشك ها             دست هايم اما پلي سوي خدا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 12:5  توسط الهه   | 

افق زیباست و افق آنچه نفس کشیدن تو است زیبا تر

 

دل من اما دیدن زیبایی را از یاد برده است

             

      و هیچ نمی بینم جز این اتاق تاریک

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 9:7  توسط الهه   |